برچسب:
نویسنده: آریا کریمی
زياد ناز مكن عاشـقِ تو خسته مي شود
از شِـدَّت مِــهـرورزي او كاسته مي شود
دست بردار از غرورِ خودت ورنه عاقبت
دروازه ي دلـش به رُخت بسته مي شود
✍️شايق
برچسب:
نویسنده: آریا کریمی
جانِ صدهاتا جوانِ بي گناه در دستِ توست
عيـنكِ دودي را از چـشـمـانِ جَـلّادَت مَكَـش
✍️شايق
برچسب:
نویسنده: آریا کریمی
دوست دارم كه خوش كلام باشم
يك شـخصِ خـوب وُ دلآرام باشم
با از خـود وُ بيـگانه دوسـتي كنم
دوسـتداشتني خاص وُ عام باشم
✍️شايق
برچسب:
نویسنده: آریا کریمی
از همه خوبان سري ، تاجِ سرم
بـهـتـرينِ دخـتــراني ، دلـبـــرم
تا نَفَس اندر تنِ من جاري است
دوست مي دارم تـرا ، اي جگرم
دل جدا نيست لحظهء از يادِ تو
خيالاتت همه جا است ، در سرم
شاد باشي ، غم نبيني ، هيچ گاه
بهـرِ تو اين است ، دعاي سـحرم
خُرسندم از بودن وُ ، از داشتنت
شُكُر ! كه هستي ، عروسِ مادرم
من بفرمانِ تو هستم ، لب بشور
جان فدايت ميكنم ، اي همسرم
✍️شايق
برچسب:
نویسنده: آریا کریمی
برچسب:
نویسنده: آریا کریمی
دلِ من وحدتِ ملي ، دو چشمت طالب وُ داعش!
تـروريسـتـانِ وحشي ات ، تـرورم مي كـنـند آخـر
✍️شايق
برچسب:
نویسنده: آریا کریمی
ظلم را بس كن ندارم طاقتِ هجرت ديگـر
عنقريب است كز فراقت راهئِ صحرا شوم
✍️شايق
برچسب:
نویسنده: آریا کریمی